![]() |
![]() |
|
|
در شب کوچک من ، افسوس
در شب اکنون چيزي ميگذرد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 10:50 توسط سیاوش |
|
|
پروا نکرد...
پروانه نيستیم با بال هاي بارقه...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 22:16 توسط سیاوش |
|
|
دلم گرفته است... به ايوان مي روم و انگشتانم را
کسي مرا به آفتاب
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 8:50 توسط سیاوش |
|
|
درد بزرگي داشت ... زندگي مي کرد و در تب توان سوز اين درد...
و يکوقت که تصور مي کردند ؛ به خواب رفته است اوديگر از خواب بيدار نشد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 21:30 توسط سیاوش |
|
|
ترس
شب تيره و ره دراز و من حيران
مي ترسم از اين نسيم بي پروا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 19:21 توسط سیاوش |
|
|
حرف دل
پاييز را مي پرستم به خاطر عدم احتياج ؛ عدم اعتنايش
و اين نامه را به او مي نويسم شايد بتوانم او را با زبان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 3:49 توسط سیاوش |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 3:42 توسط سیاوش |
|
|
چاووشي
بسان رهنورداني که در افسانه ها گويند؛
نخستين: راه نوش و راحت و شادي
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 9:25 توسط سیاوش |
|
|
زخم سياه که ايستاده به درگاه؟ آن شال سبز را ز شانه خود بردار
زخم سياه زمستان است در ريزش مداوم اين برف هرگز نديد مست زخم سياه گونه ي تو؛ از چيست؟
در چشم من هميشه زمستان است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 4:24 توسط سیاوش |
|
|
باغ من آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 22:14 توسط سیاوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عمر من ديگر چون مردابي ست
راكد و ساكت و آرام و خموش نه از او شعله كشد موج و شتاب نه در او نعره زند خشم و خروش |
| پیوندهای روزانه |
|
جوانان در مورد ایران چه فکر می کنند؟ عشق واقعی خداست تنها شدی تو هم بیا (رها و تبسم) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|